هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
552
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شهنشاه عادل ملك خصلت است * خديو « 1 » نكو خوى و خوش فطرت است ابا اين همه هيبت و سطوتش « 2 » * نباشد كم از رأفت و رحمتش بزرگان دولت ، قديم و جديد * ز قهرش بلرزند مانند بيد به شاهان عالَم چو تاج سراست * عجب خوش ملاقات و خوش منظر است خديو هنرمند صاحبنظر * كه دانا و بيناست و بَس باخبر شهنشاه با « عدل » و با « فَرّ » و « داد » * كه بر سلطنت ، رونقِ نو نهاد چه آثار عالى كه در هر ديار * از او يادگار است در روزگار خدايا ، نگهدارش از هر بلا * به عونِ عنايات بىمنتها به ترويج دين مبين راغب است * دعاىِ بقايش بسى واجب است دلم هر سَحر هست ، بىاختيار * دعاگوى بىريب اين شهريار نخواهم دمى زندگانى به دهر * مگر در ظلال « 3 » جلالش به فَخر شود دولتش در جهان برقرار * كه حيف است بىسايهاش روزگار الا تا جهان است ، خوشوقت باش * نكو حال و آزاده خوشبخت باش
--> ( 1 ) . خديو ( xadiv ) ، پادشاه ، خداوند . ( 2 ) . سطوت ( Satvat ) ، ابهت ، وقار . ( 3 ) . ظلال ( Zelal ) ، جمع ظله ، سايبانها ، سايهها .